تبليغاتX
(خاطرات نيكو) عشق نیکو عشق نیکو




عشق نیکو

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
نقل و انتقالات لیگ برتر 87-88
عبدالوهاب ابوالهیل و هادی جعفری با سپاهان تمدید کردند
عبدالوهاب ابوالهیل و هادی جعفری با حضور در هیئت فوتبال استان اصفهان قرارداد خود را با این باشگاه اصفهانی تمدید کردند.
به گزارش خبرنگار مهر، در حالیکه صحبت از عقد قرارداد عبدالوهاب ابوالهیل با یک باشگاه قطری مطرح شده بود، این بازیکن عصر امروز با حضور در هیئت فوتبال استان اصفهان قرارداد خود را به مدت یک فصل با باشگاه سپاهان اصفهان تمدید کرد.


نويسنده: نیکو مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 3:6 قبل از ظهر
|+|
ستاره (تقدیم به ستاره عزیزم)

 

 

*ستاره*

 

ستاره آی ستاره چشمک بزن دوباره

وقتی دلم میگیره شادی ارزش نداره

 

قدر زمین و دریا ستاره من می خوامت

ستاره ها نور دارن ماه بیچاره تاره

 

اگه ستاره نباشه زمین تاریک میمونه

عاقبت کار همه بی ستاره زاره

 

اگه که تاریک بمونی بازم می خامت

هر چی باشی ستاره ای واسم فرقی نداره

 

خدا نخواد ستاره از آدمها سیر بشه

اونوقت توی طبیعت مثل درون غاره

 

اما خدا ستاره رو دلگرم آفریده

کاری کرده که از دلش نور بباره

 

اگه کسی دلش با ستاره نباشه

نیکو ستاره رو دوست می داره


نويسنده: نیکو مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 7:54 قبل از ظهر
|+|
قالب های تازه 2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: نیکو مورخ: جمعه بیست و یکم تیر 1387 در ساعت: 11:0 بعد از ظهر
|+|
خدا حافظی

دوستان من یه بار دیگه از همتون که منو صمیمانه یاری می کردید تشکر می کنم کسانی که مایل به ارطبات با من هستند به وبلاگ شخصی من یعنی عاشقانه سر بزنند قربان همه شما محسن صفری( نیکو )

مژده مژده به همت و دعای شما دوستان قرار شد من بمونم و به کار در وبلاگ ادامه بدم


نويسنده: نیکو مورخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 1:57 قبل از ظهر
|+|
پوستر عشق

نويسنده: نیکو مورخ: سه شنبه هجدهم تیر 1387 در ساعت: 1:17 قبل از ظهر
|+|
رمان یا داستان 5

 

 

  خنجرعشق

 

 

 لیلی*مجنون-- شیرین*فرهاد -- رمئو*ژولیت واینبار

 

 

 

نیکی * نیکو *

 

[ادامه داستان از قسمت قبل]

نیکی بلند بلند می گفت:ما خوشبخت ترینیم ما با عشق همه چیز را پشت سر می گزاریم

نیکو:افسوس که تعدادی از بهترین دوستانم برای این عشق قربانی شدند .هیچ وقت لحظه ای که پسر موسی با شمشیراز پشت ابراهیم را کشت از زهنم بیرون نمی رود.آه که این موسی چغدر شوم است .

قطرهای اشک از گوشه چشم نیکو پایین آمد نیکی با دستش اشک را از گوشه چشمش زدود .

نیکی :آه عزیزم آنها خون خود را فدای این عشق کردند ، پس ما نباید بگزاریم خونشان پای مال شود.

نیکوبا حسرت نیکی را نظاره کرد وگفت:به خدا سوگند انتقام یکایکشان را از موسی این زالو صفت می گیرم.

علی و محمود که از این طرف نیکی و نیکو را زیر نظر دارند

علی آهی از ته دل کشید و گفت:خدا را شکر که این دو کبوتر عشق توانستند به هم برسند.

محمود کمی فکر کرد و گفت:خیلی هم مطمئن نباش کسانی هستند که به خاطر پول این دو دلباخته را بفروشند

شب داخل کابین نیکو شمعرا روشن می کند ،رو به صورت نیکی می گیرد و چشمهای  نیکی که به نقطه ای خیره شده  را می بیند

نیکو آهسته طوری که بقیه بیدار نشوند :نیکی تو هنوز نخوابیدی

نیکی :می ترسم بخوابم و وقتی بیدار شدم همه چیز را در یک رویا ببینم

نیکو برای آرام کردن نیکی به او گفت:نمی خواهی بریم رو عرشه کمی با هم صحبت کنیم؟

 

روی عرشه   نیکی ونیکو رو به دریای بیکران

نیکو گفت:من می خواهم کتاب خاطراتم را تمام کنم

نیکی لبخند معصومانه ای زد و گفت:ولی تازه داره عشقمون شروع میشه ماجرایی که بعدها الگوی عاشقان می شود.

نیکو این کتاب رنجنامه نیکو است ولی دیگه با وجود تو تمام رنجها برام بی معنی است پس بهتر است امشب آخرین صفحه از کتاب اشعار و خاطرات رنجنامه نیکو را بنویسم اونم با تو

نیکی آرنجش را به لبه کشتی تکیه داده بود و در حالی که دستش را زیر چانه اش قرار داده بود محو تماشای نیکو بود که می خواهد در آخرین صفحه این دفتر چه چیزی نوشته شود؟

((  باتو توموم رنجها چغدر واسم شیرینه))   

(( عشق خدایی امشب پیشم روی زمینه ))

(( آخر دفتر من رنجی دیگه نمونده ))

((شراب عشقت امشب تنم رو خوب سوزونده))

تقدیم به تک ستاره آسمان قلبم نیکی [گل] پایان


نويسنده: نیکو مورخ: جمعه چهاردهم تیر 1387 در ساعت: 4:55 بعد از ظهر
|+|
نقشه ایران برای موبایل
 نقشه ایران برای موبایل

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com

برنامه نقشه ایران قابل نصب بر روی انواع گوشیهای موبایل

 توجه:برای دانلود حتما روي لينك زير کلیک راست کرده و گزینه save target as...رو انتخاب كنيد

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com   حجم:339 KB

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com   دانلود به وسیله کلیک راست


نويسنده: نیکو مورخ: جمعه چهاردهم تیر 1387 در ساعت: 11:4 قبل از ظهر
|+|
بالا بردن سرعت اینترنت (خودم امتحان کردم)
در این ترفند قصد داریم روشی کارآمد را به شما معرفی کنیم که بهره گیری از آن میتوانید مطمئن باشید که سرعت اینترنت شما بالاتر خواهد رفت. این کار از طریق تنظیمات مودم شما صورت خواهد گرفت ، در نتیجه تنها برای کاربران Dialup قابل استفاده است.

بدین منظور:
از منوی Start وارد Control Panel شوید ، سپس بر روی آیکون Phone and Modem Option دوبار کلیک کنید.
در پنجره باز شده به تب Modems رفته و روی دکمه Properties کلیک کنید.
حالا در پنجره جدید به تب Advanced بروید و در قسمت Extra Initialization Commands کد زیر را وارد کنید:


AT&FX+MS=V34


تمام پنجره ها را OK کرده و خارج شوید.
سپس در ادامه کار در همان Control Panel و وارد قسمت Network Connection شوید. بر روی کانکشنی که با آن به اینترنت متصل میشود راست کلیک کنید و Properties را برگزنید.
در پنجره باز شده و در همان تب General روی دکمه Configure کلیک کنید.
در پایان در پنجره باز شده بخش Maximum Speed را روی 921600 تنظیم کنید.
تمام پنجره ها را OK کرده و خارج شوید.

تاثیر این کار پس از اولین اتصال با آن کانکشن است.
نويسنده: نیکو مورخ: سه شنبه یازدهم تیر 1387 در ساعت: 6:28 بعد از ظهر
|+|
قالب وبلاگ سری جدید
 


نويسنده: نیکو مورخ: جمعه هفتم تیر 1387 در ساعت: 6:30 بعد از ظهر
|+|
عکس عاشقانه

نويسنده: نیکو مورخ: جمعه هفتم تیر 1387 در ساعت: 1:21 قبل از ظهر
|+|
رمان یا داستان 4

     خنجرعشق

 

 

 لیلی*مجنون-- شیرین*فرهاد -- رمئو*ژولیت واینبار

 

 

 

نیکی * نیکو *

 

[ادامه داستان از قسمت قبل]

 تا اینکه سرانجام تصمیم گرفت به اطرافیانش نظری بیاندازد ، در این حال به چهره تک تک پسر ها نظر انداخت ، در اعماق چشمان او احساس کنجکاوی و شرمندگی پیدا می شد ، سر خود را حرکت داد ، چند کلمه نا مفهوم بر زبان آورد و به دنبال آن به نظر رسید که بار دیگر به خواب رفته است .

علی گفت:«جوان بیچاره پس از آنهمه مصیبت خیال می کند که خواب می بیند».

محمود گفت:«شاید هم برایش چشیدن مزه عشق کافیست !».

نیکو در کنار نیکی روی بالش ها نشست پس از چند لحظه دستش را جلو برد و با انگشتهای تنو مندش او را نوازش نمود . نیکی خودش را جمع کرد ،بدن را آهسته به طرف دیگر برگرداند و نا خواسته دستش به نیکو خورد . نیکو حس کرد که گویی شعله آتش را لمس     می کند .

به سختی نفس می کشید و تمام بدنش می لرزید . درست در همین موقع دخترک جوان بلند شد و نشست . نگاهش به پسری افتاد که آشفته و نگران می نمود . بدون آنکه سخنی بگوید ، صورت را جلو برد و نیکو لبان او را چندین بار بوسید . بعد با یک حرکت شدید او را به طرف خود کشید .

نیکو متوجه نشد که چطور همه این حرکات آنقدر سریع اتفاق افتاد .

با صدای دلنوازی از نیکی پرسید :«نیکی آیا مرا دوست داری ؟»

نیکی:«جلو تر بیا ...!خیلی خوب می دانم ، آنچه می دانم رویایی بیش نیست . با این وصف تو خیلی خوشگل و جذاب هستی اما می دانم که این موسی لعنتی رویای شیرین ما را خراب می کند ».

نیکو نگاهشرا به سمت دوستانش برگرداند . احساس شرمندگی او را به خود آورده بود . سپس به نیکی رو کرد و گفت:«خجالت نمی کشی نیکی تو الا پیش نیکو هستی ،بله ما سواران موسی را هلاک کردیم بله ، ما الا داخل کشتی هستیم و تا لحظاتی دیگر سر از دریای نیلگون خلیج پارس(خلیج همیشه پارس)در می آوریم ...»

نیکی :«ما در کشتی هستیم؟» چشمها را با دست روی هم مالید و با تعجب به پیرامون خود نگاهی نمود . نیکی:«چی گفتی؟ ما کجا هستیم؟»

نیکی دستها را جلو برد و در حالی که در وحشت فرو رفته بود با نوک انگشتانش بدن تنو مند نیکو را لمس نمود.

نیکی مثل کسی که در خواب راه می رود از جا برخواست و به طرف وان آبی که درگوشه کابین بود رفت و دست را در آن فرو برد در این حال زمزمه کنان می گفت:«اوه عشق مقدس ! آیا این حقیقت دارد ؟آیا به راستی من پیش نیکو هستم »

پشت سر خود را نگاه کرد و متوجه دو جوان دیگر شد که ساکت و آرام در برابرش ایستاده و به او نگاه می کردند .

نیکو پرسید تو راه زیادی را پشت سر گذاشته ای ،آیا تشنه هستی؟»

نیکی «بله تشنه هستم.»

محمود بیرون کابین رفت و سپس ظرفی پر ازشیر تازه به دستش داد ‍.نیکی ظرف را گرفت و تا ته سر کشید .

نیکی :«به نظرم می آید که تازه متولد شده ام .» لبخندی بر لبانش نشست محمود رو به علی کرد و در گوشش گفت:«این دو کبوتر باید خودشان را حمام کنند بهتر نیست که تا کشتی حرکت نکرده بریم بیرون کمی قدم بزنیم ».

سپس رفتند بیرون کابین . نیکو رو به نیکی کرد و گفت:«با من بیا ! من تو را حمام می کنم.»

نیکی:«هر طور که بخواهی ، اما من میل دارم موقع نظافت چهره تان را به طرف دیگری بر گرداندید .»

نیکو اطاعت کرد نیکی به داخل وان رفت و در آب غوطه ور شد و پاهایش را به آرامی ته وان دراز کرد .نیکو سرش را برگردانده بود و به آرامی بدن ظریف نیکی را تمیز می کرد ،اما هنگامی که دستش به سینهای دخترک جوان رسید ابتدا دستش را کشید اما سپس با نگاه مرموزانه نیکی یک دستش را زیر گردن بلورین نیکی برد و سر او را به آرامی به به سوی خود چرخاند ‍.نیکی مجزوب جهره دلربای نیکو شده بود و فقط به چهره او خیره شده بود نیکو بی اختیار لبهای او را بوسید .نیکی احساس می کرد که دنیا را به اسمش در آوردند از خوشحالی نفسی عمیق کشید .نیکو نیز با دیدن او یکبار دیگر احساس کرد که خوشبخت ترین مرد دنیاست پس به آرامی لبهای ارغوانی خود را به لبهای نیکی نزدیک کرد احساس کرد که آتش لذت بخشی تمام وجودش را می سوزاند ‍.

پس از مدتی خود را دریافت و خود را از نیکی جدا کرد . نیکی که به نظر می رسید که به حضور او خو گرفته است پس از آنکه کار نظافتش به پایان رسید به نیکو گفت:« دلم می خواهد تو را در حال حمام کردن تماشا کنم .

نیکو لبخندی به او زد و جامعه قهوه ای رنگش را از تن در آورد بدن تنو مندش دستان قدرتمندش و موهای مخملینی که سینه پولادینش را پوشانده بود بیشتر نیکی را شیفته خود می کرد ، نیکو نیز داخل آب شد و ته وان دراز کشید ...،سپس نیکی را که به طرف او خم شده بود به آرامی به طرف خود کشید تا بتواند برای حتی چند لحظه بدن ظریفش را در عاقوش بگیرد و گرمای سینه هایش را حس کند ... .

 

سپس هر دو از آب بیرون آمدند و با حوله هایی از جنس ابریشم خودشان را پوشاندند .

سپس نیکو از داخل صندوقچه ای یک لباس بسیار شیک برای نیکی بیرون آورد ،یک شلوار سفید ابریشمی گشاد که به هنگام راه رفتن خش خش صدا می داد ، بالا پوشی سبز فام که با شکوفه های بهاری تزیین شده است . سپس هردو به روی عرشه رفتند .

کشتی کنار ساحل لنگر انداخته بود . خورشید زیبا تر از هر روز می درخشید ،همه چیز زیبا بود ،مرغ آبی هایی که روی آب بازی می کردند و...

باد خنکی شروع به وزیدن کرده بود و شکن های زلف نیکی را روی پیشانیش به نرمی به این سو و آن سو می برد، انگار دنیا فریاد می زد پیوندتان مبارک

[سوار بر کشتی پرسپولیس بزرگترین کشتی خلیج مقصد کراچی هندوستان]

... ادامه این داستان را در قسمت بعد بخوانید.


نويسنده: نیکو مورخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 در ساعت: 7:23 بعد از ظهر
|+|
عشق شکلاتی

عشق شکلاتیبا یه شکلات شروع شد

من یه شکلات گذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات گذاشت تو دست من

من بچه بودم،اونم بچه بود

سرمو بالا کردم،سرشو بالا کرد

دید که منو می شناسه،خندیدم

گفت:"دوستیم؟" گفتم:دوستِ دوست

گفت:"تا کجا؟" گفتم:دوستی که " تا" نداره!

گفت:"تا مرگ؟" خندیدم و گفتم:من که گفتم "تا" نداره!

گفت:"باشه،تا پس از مرگ" گفتم:نه نه نه نننننننه،"تا" نداره!

گفت:"قبول،تا اونجا که همه دوباره زنده می شن،یعنی زندگی پس از مرگ؛بازم با هم دوستیم؟تا بهشت تا جهنم،تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم؟"

خندیدم و گفتم:تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه " تا" بذار،اصلاً یه "تا" بکش از سر این دنیا تا اون دنیا،اما من اصلاً براش "تا" نمی ذارم

*****

نگام کرد،نگاش کردم،باورنمی کرد

میدونستم اون می خواست حتماً دوستی ما "تا" داشته باشه،دوستی بدون "تا" رو نمی فهمید!

گفت:"بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم." گفتم:باشه،تو بذار

گفت:" شکلات،هر بار که همدیگرو می بینیم،یه شکلات مال تو یه شکلات مال من؛باشه؟"

گفتم:باشه،هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش،اونم یه شکلات تو دست من

باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم،دوستِ دوست

من تندی شکلاتمو باز میکردم،میذاشتم تو دهنمو و تند و تند می میکیدم

می گفت:"شکموووو! تو دوست شکموی منی"

بعد شکلات می ذاشت تو یه صندوقچه کوچولوی قشنگ

می گفتم:بخووووووووورش

می گفت:"تموم میشه، می خوام تموم نشه؛برای همیشه بمونه"

صندوقش پر از شکلات شده بود،هیچ کدومشو نمی خورد،من همشو خورده بودم

گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرما،اون وقت چی کار می کنی؟

گفت:"مواظبشون هستم"

می گفت:"می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم"

و من شکلاتامو می ذاشتم توی دهنمو و می گفتم:نه نه ننننننه!!!"تا" نه، دوستی که "تا" نداره

*****

یک سال،دو سال،چاهار سال،هفت سال،ده سال؛بیسسسسسس سال شده

اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم

من همه شکلاتامو خوردم،اون همه شکلاتاشو نگه داشته

اون اومده امشب تا خداحافظی کنه،می خواد بره؛بره اون دور دورا

میگه:"می رم اما زود بر می گردم!"

من که می دونم میره و برنمی گرده،یادش رفت شکلات به من بده؛من که یادم نرفته

یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم:این برای خوردنه

یه شکلاتم گذاشتم کفه اون دستش:آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت

یادش رفته بود صندوقی داره برای شکلاتاش،هر دو تاشو خورد

خندیدم،می دونستم دوستی من "تا" نداره،می دونستم دوستی اون "تا" داره،مثل همیشه

خوب شد همه شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخورده

حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چی کار می کنه؟!؟!


نويسنده: نیکو مورخ: چهارشنبه پنجم تیر 1387 در ساعت: 7:20 قبل از ظهر
|+|
تم نوکیا سری N 72
مجموعه از تم های زیبا برای نوکیا سیمبیان 8 . این مجموعه شامل 30 تم زیبا و جدید برای گوشی های سیمبیان 8 میباشد . این تم ها به دلیل درخواست زیاد در نظرات مبنی بر گذاشتن تم برای گوشی N72 میباشد . این تم ها با گوشی N72 و N70 و گوشی های مشابه سازگار است .



PersianMob.Net



حجم فایل : 5631 KB
PersianMob.Netپسورد :www.persianmob.net


نويسنده: نیکو مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 7:41 بعد از ظهر
|+|
مادر

مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر، مادر
مادر، ماد


نويسنده: نیکو مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 5:58 بعد از ظهر
|+|
جشن تولد

 

سلام دوستای گلم تولد ستاره جون است همه شما از طرف من به این جشن تولد

 

 دعوتین زود بیایین

 

آدرس:شهر محبت رستوران عشق


نويسنده: نیکو مورخ: دوشنبه سوم تیر 1387 در ساعت: 2:32 قبل از ظهر
|+|
کد موزیک جاوا سری 2

 

کد های موزیک نیکوسری دوم کدهای آهنگ نیکو

 که به صورت آلبوم چیه شده

برای دریافت کد ها به ادامه مطلب بروید


نويسنده: نیکو مورخ: دوشنبه سوم تیر 1387 در ساعت: 0:33 قبل از ظهر
|+|
خدمت به خلق افتخار ماست

عشق نيكو چيست؟عشق نیکو

عشق نيكو عشق بين بشر و خدا است, عشق بين ما و همسايگان ما است. بعضي اوقات دو يا سه نفر مرد يا زن از ته دل به يك‌ديگر عشق مي‌ورزند و عشق آنها دوسره است. عشق خواص گوناگون دارد. ابتدا دل انسان نرم و مهربان مي‌شود, پس از آن دل به بيماري عشق گرفتار مي‌آيد...  پس از مدتي حرارت واقعي عشق الهي را حس مي‌كند و به گريه و ناله و لابه مي‌پردازد و مانند سنگي مي‌ماند كه در كوره‌ي گداخته‌اش انداخته‌اند تا به آهك تبديل شود و در نتيجه‌ي رسيدن شعله‌هاي آتش ترك برمي‌دارد و صداي ترك خوردن او به گوش می‌رسد... در ضمن باید بگم من پسرم و نیکو اسم هنری من است اسم من (محسن صفری) است با تشکر از همه شما که به من لطف دارید


نويسنده: نیکو مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 8:44 بعد از ظهر
|+|
اس ام اس رایگان100٪ تضمینی
اس ام اس رایگان

 

سلام دوستان عزیز امروز یه چیزی آوردم که

 همتون حال کنید(البته فقط اونایی که ایرانسل دارن!)

خب این چیزی رو که می بینید واقعیه۱۰۰٪تست شده و جواب داده پس خیالتون راحت باشه!!!

خب میتونید این آموزشو توی ادامه مطلب بخونید

[www.GhalebkaDe.Sub.iR]

یرای دیدن ادامه مطلب اینجا کلید کنید


نويسنده: نیکو مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 1:8 قبل از ظهر
|+|
بیوگرافی منصور
بیو گرافی منصور

 

مشاهده بیوگرافی منصور


نويسنده: نیکو مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 0:33 قبل از ظهر
|+|
خرید امتیاز صبا باتری

محرابي مديرعامل آلومينيوم سازي اراك شد

خبرگزاري فارس: رئيس هيئت تكواندوي استان مركزي به عنوان مديرعامل جديد باشگاه صنايع آلومينوم سازي اراك معرفي شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، جلسه هيئت مديره باشگاه آلومينيوم سازي اراك صبح امروز براي مشخص شدن مديرعامل جديد اين باشگاه برگزار شد و در نهايت محرابي با 5رأي موافق و 2 رأي مخالف به عنوان مديرعامل جديد باشگاه انتخاب شد.
پس از استعفاي بادكوبه از مديريت آلومينيوم سازي هيئت مديره اين تيم با قبول اين استعفا اقدام به انتخاب مديرعامل جديد كرد.
محرابي امروز رسما براي سمت جديد خود حكم گرفت.
اراكي ها كه قصد دارند براي فصل جديد رقابت‌هاي ليگ دسته اول تيمي قوي را آماده كنند، هنوز سرمربي جديد خود را معرفي نكرده‌اند.
در چند روز اخير آنها با مجيد جلالي و صمد مرفاوي مذاكراتي انجام دادند؛ اما با هيچ يك از اين مربيان به توافق نرسيده اند.
مسئولان ورزشي اراك هنوز اميدوار هستند كه بتوانند امتياز تيم صباباتري را خريده و از اين طريق در ليگ برتر حضور يابند.
انتهاي پيام/

 


نويسنده: نیکو مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 0:26 قبل از ظهر
|+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.GhalebkaDe.sub.ir & WwW.GhalebkaDe.Sub.iR & www.GhalebkaDe.sub.ir